<< جستجو
<< بازگشت
قبلی بعدی

پایگاه : کتاب

امیرارسلان نامدار

شماره دسترسی : ١٥١٧ک

نقیب الممالک، محمدعلی ، قرن ١٣ ق

امیرارسلان نامدار . گفته میرزا محمدعلی نقیب الممالک؛ تصاویر متن و روی جلد از فرشید؛ تلخیص محمدرضا جعفری از نسخه تصحیح شده دکتر محمد جعفر محجوب . تهران : امیرکبیر، کتابهای طلائی ، ١٣٤٧ .

٤٩ ص . مصور، نقاشی (سیاه و سفید) ( کتابهای طلايی؛ ٦٦ )

گروه سنی : (ج، د)

20*21 س.م . ٢ تومان .

زبان فارسی .

امیرارسلان با دیدن تصویری از فرخ لقا، دختر پطرس شاه، رهسپار فرنگ می شود. شمس وزیر و قمر وزیر موضوع را به پطرس شاه خبر می دهند. پطرس شاه هم دستور می دهد که تصویر ارسلان را به دروازه ی شهر آویزان کنند تا هر کس او را دید دستگیر کند و بیاورد تا او را بکشند. خواجه طاووس، ارسلان را می شناسد و به تماشاخانه ی برادرش خواجه کاووس می برد تا در امان باشد. امیر هوشنگ، پسر پاپاس شاه، برای خواستگاری به دربار پطرس شاه می رود. ارسلان در قصر فرخ لقا با امیر هوشنگ درگیر می شود و او را از پا در می آورد. پطرس شاه به الماس خان داروغه ماموریت می دهد قاتل امیر هوشنگ را دستگیر کند. قمر وزیر ارسلان را نجات می دهد و به حیله از او می خواهد که برای رسیدن او و فرخ لقا به روم باید فرخ لقا را بی هوش کند و گردن بند او را از گردنش باز کند، چون تا این گردبند به گردن فرخ لقاست هیچ کس نمی تواند او را از شهر بیرون کند. وقتی ارسلان به این دستور عمل می کند، قمر وزیر فرخ لقا را طلسم می کند و در باغی به بند می کشد. امیرارسلان برای نجات فرخ لقا روزها و شب ها صحراها و بیابان ها را زیرپا می گذارد تا هنگامی که کفش و عصای آهنی اش از بین می رود. همان موقع به قلعه ی فولاد زره راه می یابد و در نبردی دیو را شکست و فرخ لقا را نجات می دهد و با او ازدواج می کند.

توصیفگر : ادبيات تاليف/ادبیات عامیانه/بازنویسی/داستان عاشقانه/داستان فارسی/داستان های عامیانه